| فارسی دوم راهنمایی نوع فایل : قالب بندی ورد اندازه فایل:58 کیلو بایت تعداد صفحات:6 صفحه |
| فصل هفتم سرزمین من چو ایران مباشد، تنِ من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد (فردوسی) مباد: نباشد(فعل دعایی) بوم: سرزمین آرزو میکنم، اگر ایران نباشد من نیز نباشم و حتّا در این سرزمین یک نفر هم زنده نباشد.
درس هفدهم خوشا مرز ایران خوشا مرز ایران عنبر نسیم که خاکش گرامیتر از زرّ و سیم خوشا: خوش است، خوب است عنبر: مادهای خوشبو که از نوعی نهنگ(عنبرماهی) به دست میآید. عنبر نسیم: نسیمِ خوشبو گرامیتر: ارزشمندتر زرّ و سیم: طلا و نقره چه خوب است سرزمین خوشبوی ایران که خاکش از طلا و نقره ارزشمندتر است. هوایش موافق به هر آدمی زمینش سراسر پر از خرّمی موافق: سازگار آدمی: انسان خرّمی: سرسبزی آب و هوایش با هر انسانی سازگار است و سراسر سرزمینش سرسبز است. فضایش چو مینو به رنگ و نگار به یک سو زمستان، دگر سو بهار مینو: بهشت، فردوس سو: سمت، جهت زمستان و بهار(مراعات نظیر) فضایش مانند بهشت رنگارنگ است و یک سمت آن زمستان و سمت دیگرش بهار است. گر از فارس گویی، بهشتی خوش است همه مرزِ آن خرّم و دلکش است فارس: استان فارس که مرکز آن شیراز است. دلکش: دلآویز اگز از سرزمین شیراز بگویی، مانندی بهشتی زیباست و سراسرش سبز و دلآویز است. به یک سوی اهوازِ مینو سرشت که سبز است و خرّم چو باغِ بهشت سرشت: طبیعت، نهاد در سمت دیگرش سرزمین بهشتی اهواز است که مانند باغ بهشت سبز و با طراوت است. گر از مُلک کرمان سُرایم، رواست که هندوستانی خوش آب و هواست ملک: سرزمین، کشور رواست: شایسته است، جایز است شایسته است که از سرزمین کرمان بسُرایم؛ که در آب و هوا مانند هندوستان است. به نزدِ کسی کاو بُود فرهمند یکی نیلِ کوچک بود هیرمند فره: تأیید خداوندی. فرهمند: کسی که تأیید خداوند را با خود دارد. کاو:( که+او) نیل و هیرمند(مراعات نظیر) کسی که تأیید خداوندی را با خود داشته باشد؛ رود هیرمند را با رود نیل برابر میداند. خراسان، زِ چین و خُتن خوشتر است که خاکش به مانندِ مشکِ تر است خراسان، چین و خُتن(مراعات نظیر) در بیت با تکرارِ «خ» واجآرایی یا نغمهی حروف ایجاد شده است. مُشک: مادهای تیره و خوشبو که از ناف آهو به دست میآید و بهترین نوع آن در سرزمین«ختن» به دست میآید. تر: تازه، باطراوت، شاداب مُشکِ تر: مشکِ تازه چین و خُتن: جناس خطّی سرزمین خراسان از بهتر از سرزمین چین و ختن است زیرا خاکش مانند مشک تازه بسیار خوشبوست. صفاهان، چنو در جهان شهر نیست نداند کَسش کز خِرد بهر نیست صفاهان: اصفهان چنو: (چون+او) خرد: عقل، اندیشه بهر: قسمت، نصیب کَسش: کسی آن را در جهان هیچ شهری مانندِ اصفهان نیست و این را کسی که عقل ندارد، نمیداند. عروس جهان است مُلکِ اراک که سرتاسرش مُشکبیز است خاک واجآرایی در تکرارِ«ک». بیز: بن مضارع از بیختن(غربال کردن) سرزمین اراک در زیبایی مانند عروس است. و سرتاسر خاکش مشک سوده(خوشبو) است. هم از عهدِ جمشید و کاووسکی نبودهاست مُلکی به خوبی چو ری عهد: دوران، زمان جمشید و کاووس(مراعات نظیر) از زمان جمشید و کاووس شاه سرزمینی به خوبی ری نبوده است. هم آن آذرآبادگان، گوهری است که بر روم و شامش بسی برتری است. آذرآبادگان: آذربایجان گوهر: جواهر(سنگ قیمتی و ارزشمند) آذرآبادگان، روم و شام(مراعات نظیر) شام: سوریه سرزمین آذربایجان جواهری است و از سرزمین روم و سوریه بسیار برتر است. گر آیی سویِ رشت و مازندران پُر از سبزه بینی، کران تا کران کران تا کران: سرتاسر، همه جا اگر به رشت و مازندران قدم بگذاری، سرتاسرش را پر از سبزه میبینی. همه بوستانش سراسر گل است به باغ اندرون، لاله و سُنبل است لاله و سُنبل: مراعات نظیر به باغ اندرون: درون باغ، داخلِ باغ سرتاسر باغها و بوستانهایش پُرگل و زیباست و درون باغهایش پُر از لاله و سنبل است.
شکوه کرخه بلندا: بلندترین نقطه سرزمینهای گرم و لبتشنه(انسانانگاری دارد). هورالعظیم: آفتاب بزرگ سر زنده: شاداب تلخ و شیرین(آرایهی تضاد) کرخه … گرمی خون دلاوران این میهن را بر پیکر خود احساس کرده است(آرایهی جاندارپنداری). گستاخ: جسور بعث: رستاخیز، جنبش کرخه از گستاخیها و بیرحمیهای دشمن بعثی خون دلها خوردهاست(انسان انگاری). خیل: گروه اسبان، جمع زیاد جان بر کف: از جان گذشته، فداکار بنیان: بنیاد، ریشه، اساس، پایه استوار: محکم، پایدار، پا بر جا سد: مانع هجوم: حمله تحرّک: جُنب و جوش کرخه هرگز رنگ نباخت(انسان انگاری) رنگ باختن: کنایه از ترسیدن بر خود نلرزید: نترسید(کنایه) آب بر لبش نخشکید: نترسید(کنایه) کرخه آب در بنیاد دشمنان جنگافروز ریخت: باعث نابودی دشمنان جنگ افروز شد. خانهی خیالات و پندارشان را از پیبرافکند: خیالات دشمنان را نقش بر آب کرد. خانهی خیالات: اضافهی تشبیهی تازش: حمله، هجوم همّت: تلاش، کوشش رود همّت: اضافهی تشبیهی دریای علم و دانش: اضافهی تشبیهی درآمیخت: مخلوط کرد ارتفاعات: بلندیها رونق: رواج، گسترش عزّت: سربلندی، افتخار شادابی: طراوت قلل: جمع مکسّر قلّه مایه: سبب، دلیل سیما: چهره، روی، رخسار زیور: زینت عرصه: میدان
گروه کلمات املایی درس هفدهم عنبر نسیم- موافقِ طبع- مینو سرشت- آدمِ فرهمند- صفاهان و آذرآبادگان- خاکِ مشکبیز- ارتفاعات زاگرس- منطقهی هورالعظیم- خیلِ عظیمِ – هجومِ وحشیانه- حامیان صدّام- ترس و هراس- تازشِ دشمنِ بعثی- مایهی عزّت- قلل استوار- جانبِ خوارزم- سدّ کرخه- کتابهای لغت و مرجع- چین و خُتن- عهدِ جمشید- گستاخیها و بیرحمیها- دانش و تخصّص- رونق زندگی- عرصهها و میدانها- جاذبههای گردشگری. |
دانلود تحقیق فارسی دوم راهنمایی

فرمت فایل: موجود نیست
دسته بندی:
قیمت: رایگان
تعداد نمایش: 142 نمایش
ارسال توسط: حسین شایسته
تاریخ ارسال: 3 سپتامبر 2016
به روز رسانی در: 1 ژانویه 2017
خرید این محصول:
پس از پرداخت لینک دانلود برای شما نمایش داده می شود.
