هنر انواع مختلف دارد. تقسيمبندي عمومي و كلي عبارت است از هنرهاي محض و هنرهاي كاربردي؛ كه تحت عناوين ديگري همچون هنرهاي زيبا و صنايع هنري، هنرهاي مطلق و نسبي، حقيقي و مفيد، درجه اول و درجه دوم و … نيز بيان شده است. بعضيها با جدا كردن معماري از اين تقسيم بندي دو گانه، سه نوع هنر تشخيص دادهاند: درجه اول، بينابيني (معماري)، و درجه دوم. آنچه اهميت دارد عناوين اين طبقهبنديها نيست. بلكه موضوع آن است. موضوع طبقهبندي عمومي هنر اين است كه دستهاي از هنرها داراي ويژگيهاي زيراند: 1 از لحاظ استفاده عملي نامشروطاند. 2 نيازمند مقبوليت و مشروعيت (جامعهپسندي) نيستند. 3 نيازمند امكانات توليدي و سرمايهگذاري به منظور توليد نميباشند. 4 مشروط به فايده و استفاده اجتماعي فوري نميباشند. گرچه بنابر ماهيت بدون ترديد داراي كاركردهاي اجتماعياند. با اين حال فرآيند خلق آنها مستلزم و منوط به فايده و كاركرد اجتماعي نيست. 5 خلق آن مشروط به سودآوري نيست. بلكه چنين شرطي مخل خلاقيت است. 6 آزادي هنرمند محدود نيست بلكه آزادي نامحدود ضروري و اقتضاي طبيعي خلاقيت است. نقاشي، مجسمهسازي، موسيقي، شعر، ادبيات ـ و به طور كلي تمام آثار هنر كه براي پيدايش نيازمند چيزي شخص هنرمند و استعداد طبيعي او نيستند ـ غالباً و علي الاصول در اين طبقه جاي دارند. • آيا اين قاعده در درون خود، دچار استثنايي نشده است؟ اينكه گفته ميشود غالباً و علي الاصول به اين معني است كه اين ويژگيها در روند عمومي تاريخ پيدايش و گسترش و تكامل اين دسته از هنرها غلبه داشته است. به طور استثنائي در پارهاي از موارد يا در برخي ادوار آثاري وجود داشته كه داراي اين ويژگيها نبودهاند. اما اولاً آن آثار پايدار و ماندگار نشدهاند. ثانياً چهره عمومي هنر را دگرگون نكردهاند. به عبارت سادهتر و به هر صورت، در تمام طول تاريخ بشريت يك سلسله آثار پر ارزش هنري داريم كه داراي اين ويژگيها بودهاند و بلكه ارزش آنها اساساً ناشي از همين ويژگيها بوده است. اين گونه آثار هستند كه كيفيت و فراگرد عمومي تاريخ هنر را رقم زده، بر روي جامعه و تاريخ تكامل بشريت مؤثر واقع شدهاند. آثار هنري در تاريخ از اين چهارچوب يا از دسته هنرهاي كاربردياند كه زيبائي را با عملكرد مادي توأماً دارند و فينفسه نميتوانند داراي اين ويژگيها باشند. همچون: صنايع دستي (قالي، سفال و …) هنرهاي تزئيني و آرايشي، نجاري، حجاري، معماري، گرافيك و يا بخشي از هنرهاي دسته اول هستند كه با هدف توليد كلان و يا تحت شرايط غيرآزاد ارائه ميشوند. مانند: نقش پارچه، طراحي كالاها و مصنوعات صنعتي و … در اين جا بد نيست روي اين مطلب تأكيد كنيم كه به طور كلي همه هنرها داراي بازتابهاي علمي و نقش اجتماعياند. با اين حال با توجه به فرآيند شكلگيري و خلق آنها و وسعت و عمق رابطة متقابلشان با جامعه و همچنين نقش آنها در نظام اجتماعي توليد به دو دستة «محض» و «كاربردي» تقسيم ميشوند. هنرهاي كاربردي كه من در جاي ديگر «هنرهاي مولد» ناميدهام به پارهاي از هنرها گفته ميشود كه به طور عمده و اصالتاً با هدف مبادله، توليد و به بازار عرضه ميشوند. در حالي كه هنرهاي محض مستقل از نظام توليد و صرفاً براي ارضاي مقاصد و نيات دروني هنرمند ايجاد شدهاند، و قرار گرفتن در نظام مبادله و يا حضور در فرآيند توليد اجتماعي كالا هدف اصلي خلق آنها نيست. با اين حال هنرهاي محض مادر هنرهاي كاربردياند. دست كم در دوران مدرن و به خصوص از انقلاب صنعتي به بعد كه توليد انبوه جايگزين توليد كوچك و هنرمندانه (Artisanal) ميشود، چنين بوده است. به اين ترتيب هنرهاي محض ذوق و سليقة مردم را جهت و پرورش داده، از طريق ارتقاء ذهني آنان عنصر مهم تأثيرگذاري روي نظام ترجيحات حسي در هر دوره بوده و متعاقباً هنرهاي كاربردي را به خاطر مشروط كردن سلايق مردمان ـ بازار و خريداران هنر ـ از يك طرف، و مشروط كردن سلايق اهل حرف و صنايع و هنرورزان از طرف ديگر، تحت تأثير قرار ميدهند. |
دانلود تحقیق و پروژه پایانی بررسی معانی هنر در نظامهاي فكري و جهانبينيهاي مختلف

تعداد صفحات: 38
حجم فایل: 97.2 KB
فرمت فایل: WORD _ ورد
دسته بندی: تحقیق آماده
قیمت: 38,000 ریال
تعداد نمایش: 50 نمایش
ارسال توسط: best file
تاریخ ارسال: 26 جولای 2018
به روز رسانی در: 26 جولای 2018
خرید این محصول:
پس از پرداخت لینک دانلود برای شما نمایش داده می شود.
