دانلود تحقیق بررسی تقسیم بندی و انواع انقلاب و عوامل موثر بر آنها – بررسی انقلاب اسلامی

دانلود تحقیق بررسی تقسیم بندی و انواع انقلاب و عوامل موثر بر آنها – بررسی انقلاب اسلامی

تعداد صفحات: 28

حجم فایل: 79.8 KB

فرمت فایل: WORD _ ورد

دسته بندی:

قیمت: 199,900 ریال

تعداد نمایش: 85 نمایش

ارسال توسط:

تاریخ ارسال: 26 جولای 2018

به روز رسانی در: 26 جولای 2018

خرید این محصول:

پس از پرداخت لینک دانلود برای شما نمایش داده می شود.

199,900 ریال – خرید

مدل كرين برينتون

 «كرين برينتون» معتقد است كه انقلاب نوعى بيمارى و عدم توازن و به مثابه يك تب است که حوادث اوليه و شرايط ناهنجارى و آشوب نيز به عنوان آغاز تب انقلاب عمل مى كنند. به نظر وی به تدريج با افزايش بحران و تضاد در جامعه، اين تب بالا مى گيرد و شورشى ترين انقلابيون، رهبرى انقلاب را برعهده مى گيرند و پس از دوره وحشت، بهبودى آغاز شده و جامعه بيمار به حالت اول بازمى گردد.

 برينتون در جمله اى جالب اينگونه بيان كرده كه انقلاب از سوى مردان كلام تدارك ديده مى شود، به وسيله افراطى ها تحقق مى يابد و سرانجام به دست مردان عمل مهار مى گردد و به سطح جوامع عادى فرومى افتد.

 بر مبناى مدل برينتون، رابطه دين با انقلاب، مستقيم و متقابل نمى باشد و البته يك علت مهم عدم كاركرد صحيح جامعه می تواند مربوط به دين باشد; بدين شکل كه تعادل ميان حكومت و تبليغات رسمى با دين رايج در جامعه نباشد، و افراط و تفريط در اين زمينه، موجب پديدارگشتن نوعى عدم تعادل در بخش هاى جامعه گشته و وضعيت انقلابى را پديد آورد؛ در این صورت دین و دین داری می تواند به عنوان یکی از علل نه مهم ترین و تنها ترین علت ایجاد بیماری و عدم توازن در جامعه ایفای نقش کند و نظام اجتماعی را به سمت انقلاب پیش برد.

2 ـ مدل هانتينگتون

 «ساموئل هانتينگتون» نظريه پرداز مشهور آمريكايى كه فرضيه برخورد تمدنها از سوى او مطرح شده، انقلاب تمام عيار را مستلزم نابودى سريع و خشونت آميز نهادهاى سياسى موجود و تحرك انقلابى به صحنه سياست مى داند. وى انقلاب را معلول واپس ماندگى سياسى و فقدان توسعه سياسى در ساختار سياسى و اجتماعى يك كشور مى پندارد و  2 شرط لازم براى بروز انقلاب را چنين برمى شمارد:

 1 ـ نهادهاى سياسى موجود نتوانند شيوه اى براى اشتراك گزاره هاى اجتماعى نوپديد در سياست و جذب نخبگان جديد در حكومت فراهم سازند.

 2 ـ نيروهاى اجتماعى كه تاكنون از صحنه سياست و ايفاى نقش در نظام سياسى خارج بوده اند، به طور جدى خواستار اشتراك در سياست گردند.

 كه با اين دو پيش زمينه، انقلاب و جرقه هاى آغاز آن ايجاد مى گردد كه البته چنين رويكردى تنها نگاه سياسى به انقلاب است و از نگاه اجتماعى و پيش زمينه هاى اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى غافل است. اما وی به طور کامل از نقش ابعاد اجتماعی در ایجاد انقلاب غافل نبوده و مراحل انقلاب را چنین تشریح کرده است: ( مطالبات جدید مردم نوسازی اقتصادی توقعات فزاینده عدم برآورده شدن انتظارات ناکامی اجتماعی سرخوردگی سیاسی تقاضای جامعه برای مشارکت عدم موفقیت حکومت در سرکوب انقلاب )

 هانتينگتون از انديشمندانى است كه توجه زيادى به اديان دارد و نظريه وى نيز بى ربط با مسئله دين نيست. او به صراحت آينده جهان را متأثر از فرهنگ هاى مختلف مى داند كه البته همگى صبغه دينى دارد (مانند تمدن هاى اسلامى، مسيحى، ارتدوكس، آسياى شرقى و هندو و…) و درباره مدل انقلاب نيز وی معتقد است اگر گروه هاى نوپديد و بنيادگرا چه دينى و غير دينى نتوانند در جريانهاى سياسى يك نظام تأثير گذار باشند و به ايفاى نقش بپردازند و البته  قصد چنين مشارکتی را نیز داشته باشند، احتمال حرکت آنان به سمت انقلاب و بسيج سياسى بسیار زیاد است. اين مدل تاحدودى مى تواند تبيين كننده انقلاب اسلامى ايران باشد كه گروه هاى دينى و دينداران در جامعه اسلامى ايران كه سالها به كنار گذاشته شده بودند و طرد شده بودند، به پيروزى انقلاب ايران كمك شايانى كردند.

3 ـ نظريه ماركسيستى

 بر مبناى ايده و مدل ماركس از انقلاب كه تحت نظريات ماركسيستى، كمونيستى و سوسياليستى در حوزه هاى مختلف جامعه شناسى، اقتصاد و سياست مطرح است، انقلاب يك جبر تاريخى و مسئله اى كاركردى و مطلوب است. ماركس بر مبناى نظريه ماترياليسم تاريخى خود، بر اين عقيده بود كه تاريخ سياسى و اجتماعى بشر، بر اساس يك ديالكتيك و تضاد درونى خطى از پيشرفت را دنبال مى كنند كه بر اين مبنا شيوه هاى توليد برده دارى، فئودالى، بورژوازى و سوسياليستى و كمونيستى ايجاد شده است و طى کردن اين مسيرها همگى با انقلاب ممكن است. البته از منظر این نظریه، انقلاب سوسياليستى و کمونیستی از همه پيشرفته تر بوده و در راستاى پيشرفت و عدالت اجتماعى بشر است.

 ماركس، منبع اصلى تضاد را تغييرات اقتصادى و نيروهاى توليد مى داند و به طور كلى تلقى وى از انقلاب، عموماً مسئله اى اقتصادى است كه ريشه، مبنا و علت اقتصادى دارد. بر همين اساس، و زيربنا بودن اقتصاد، ماركس توجه زيادى به فرهنگ ندارد، حتى آن را روبنا و متأثر از اقتصاد و شيوه توليد در جامعه مى داند .

پاسخ دهید