دانلود جزوه زبانشناسی – تحلیل کلام – آواشناسی و واجشناسی – زبانشناسی تاریخی

دانلود جزوه زبانشناسی – تحلیل کلام – آواشناسی و واجشناسی – زبانشناسی تاریخی

تعداد صفحات: 148

حجم فایل: 165 KB

فرمت فایل: word

دسته بندی:

قیمت: 299,900 ریال

تعداد نمایش: 48 نمایش

ارسال توسط:

تاریخ ارسال: 20 آوریل 2023

به روز رسانی در: 20 آوریل 2023

خرید این محصول:

پس از پرداخت لینک دانلود برای شما نمایش داده می شود.

299,900 ریال – خرید

 

)

1.             آواشناسی

2.             واجشناسی

3.             صرف (ساختواژه)

4.             نحو

5.             معناشناسی

6.             کاربردشناسی

7.             تحليل کلام

8.             زبان شناسی تاريخی

9.             طبقه بندی زبانها

 

زبان شناسی

زبانشناسی مطالعه علمی زبان است. اين علم در وهله اول به زبان در مفهوم عام آن می نگرد يعنی از يک سو همه زبانها و از سوی ديگر آن خصوصيت انسان که او را از جانداران ديگر متمايز می کند (قوه نطق). تفاوت زبانشناسی با علوم ديگری که کم و بيش به زبان می پردازند در اين است که زبانشناسی زبان را برای توضيح خود زبان بررسی می کند ولی آن علوم زبان را توضيح چيز ديگری به کار می گيرند (مثلاً برای مطالعه استعداد روانی تکلم يا قوانين تفکر يا نهادهای اجتماعی يا ضايعات مخ و اندامهای گفتار). بايد دانست مطالعه تاريخ تحول و خويشاوندی زبانها و روابط آنها با يکديگر موضوع “ريشه شناسی “، “زبانهای باستانی و”فقه اللغه” است.

زبان مهمترين وسيله ارتباطی بشر و پايه همه نهادهای اجتماعی اوست. اصطلاحاتی مانند “زبان موسيقی”، و “زبان گلها” و “زبان تصاوير” استعاره هايی بيش نيست؛ نه موسيقی زبان است، نه نقاشی و نه پيکرتراشی.

دم زدن و راه رفتن نتيجه کاربرد طبيعی بعضی از اندامهای بدن يعنی ششها و پاهاست. امّا زبان چنين نيست زيرا موضع معين و منحصری در بدن برای آن وجود ندارد. هر چند در علم آواشناسی سخن از اندامهای گفتاری به ميان می آيد ولی وظيفه اصلی هر يک از اين اندامها چيز ديگری است سوای ايجاد صوت به منظور بيان مفاهيم ذهن. مثلاً دهان برای جويدن و فرودادن غذا و زبان برای چشيدن و حفره های بينی برای نفس کشيدن به کار می روند و ديگر اعضای گفتار به همچنين.

تعريفی از زبان که هم جامع باشد يعنی شامل همه زبانه شود و هم مانع باشد يعنی شامل چيزی جز زبان نشود: زبان آن نهاد اجتماعی است که از نشانه استفاده می کند.

نشانه  چيست؟ هر چيزی که نماينده چيز ديگری جز خودش باشد يا به عبارت ديگر بر چيز ديگری جز خودش دلالت کند. هر نشانه دارای دو قسمت (رويه) است: دال (که در مورد کلمات زبان به آن لفظ می گويند) و مدلول (معنی). دال می تواند گفتاری يا نوشتاری باشد مانند صورت گفتاری و نوشتاری کلمه “کتاب” و مدلول همان معنای “کتاب” است. رابطه بين دال و مدلول را دلالت می گويند. دلالت عمل نشانه است نه خود نشانه.

انواع نشانه های مورد استفاده در زندگی اجتماعی بشر: تصويری، طبيعی و وضعی.

نشانه تصويری: بين دال و مدلول آن (صورت و مفهوم آن) شباهت عينی و تقليدی وجود دارد مانند دلالت عکس مار بر خود مار، دلالت نقشه جغرافيا بر مناطق زمين.

نشانه طبيعی (= نشانه عقلی و طبعی): بين دال و مدلول آن رابطه همجواری يا تماس (رابطه علت و معلولی) وجود دارد مانند رابطه بين آتش و دود، تب و احساس درد. فرق نشانه های طبيعی و وضعی در اين است که عمداً به قصد ايجاد ارتباط به وجود نيامده است.

نشانه وضعی: رابطه بين دال و مدلول، رابطه ای قراردادی است نه ذاتی و خودبخودی. مانند دلالت لفظ “اسب” بر خود “اسب”، دلالت “نور قرمز سر چهار راه” بر “عبور ممنوع”.

برای رسيدن از نشانه به شیء خارجی بايد از دو مرحله (دلالت) بگذريم: دلالت دال (لفظ) بر مدلول (معنی) و دلالت مدلول بر شیء خارجی. مثلاً با شنيدن لفظ “ديوار” به معنای “ديوار” و از معنای “ديوار”به خود ديوار می رسيم.

نکته: بين مفهوم و مصداق نسبت معکوس برقرار است زيرا هرچه مفهوم وسيع تر باشد، مصداق آن محدودتر می شود و بالعکس.

 بعضی از موارد حروف اضافه، حروف ربط و افعال ربطی و …و يا حتی اسمهای معنی (شجاعت و …) يا ديو و پری در عالم خارج مصداق (ما به ازاء خارجی) ندارند، از طرفی حتی اسمهای ذات را نمی توان هميشه به يقين دارای مصداق دانست مثلاً کلمه سيب بر مفهوم کلّی و انتزاعی سيب دلالت می کند نه بر فلان سيب مشخص و واقعی يعنی مصداق آن در عالم خارج. پس در مورد نشانه های زبان، با دال و مدلول و دلالت سروکار داريم نه با واقعيت.

گفتيم زبان مجموعه ای از نشانه هاست. مجموعه نشانه های زبان يک کل مرتبط و منضبط می سازند که عناصر سازنده آن بر اساس اصول و قواعد خاصی که در هر زبان با زبان ديگر تفاوت دارد به يکديگر وابسته و پيوسته اند چنانچه اگر يک جزء تغيير کند، اجزلی ديگر نيز تغيير می کنند. فردينان دوسوسور     بنيانگذار زبانشناسی جديد      اين مجموعه جديد را سيستم ناميد و در فارسی آن را ساختار ترجمه کرده اند. منظور از همه اينها اينست که زبان مجموعه ای از دانش نظام يافته است. اهميت کار سوسور دراينست که به خصوصيت وابستگی و پيوستگی اجزای اين مجموعه اشاره کرده و آن را جزو مهمترين اوصاف ذاتی زبان شمرده است. به نظر سوسور زبان مجموعه پراکنده ای از اجزای نامتجانس نيست بلکه دستگاهی منسجم است که در آن هر جزء به جزء ديگر بستگی دارد و ارزش هر واحد تابع وضع ترکيبی آن است. اين نظريه در واقع نقطه مقابل نظريه اتوميسم (اصالت ذره) است که بر اساس آن جهان يا هر کدام از جلوه های آن از اجتماع تعدادی ذره ريز تشکيل شده است و اگر چيزی به آن اضافه کنيم و يا برداريم در ماهيت کلّی و نحوه عمل آن مجموعه تغييری جز افزايش يا کاهش روی نمی دهد.

 

زبان مجموعه ای از دستگاه های کوچک است که از ترکيب آنها دستگاه های بزرگ تر و از ترکيب اينها دستگاه کل زبان به وجود می آيد. هر دستگاه از اجزای به هم پيوسته ای تشکيل شده است که بر اساس سلسله مراتب هم با يکديگر و هم با دستگاه خود و هم با دستگاه های ديگر رابطه متقابل دارند.

دستگاه زبانی و به طور کلّی هر دستگاه نشانه ای متکی بر محور است: همنشينی و جانشينی و در حقيقت رابطه بين اين دو محور است که قواعد دستور زبان را تعيين می کند. زبان در هر آن بر روی دو محور عمل می کند:

الف) محور همنشينی ، بر اساس روابط اجزای حاضر در پيام. برای بيان اين خصوصيت، اصطلاح تباين  را به کار می برند و مثلاً می گويند که در جمله مذکور، نان با يک کيلو و به من بده در تباين است، همچنانکه واجهای /ن/ و / ا/ و /ن/ در تکواژ نان.

ب) محور جانشينی ، بر اساس روابط اجزای غايب از پيام. برای بيان اين خصوصيت، اصطلاح تقابل را به کار می برند و مثلاً می گويند که نان با گوشت، يا يک با دو و همه اعداد ديگر (در همان جمله) در تقابل اند، همچنانکه واج /ب/ با /ن/ در دو واژه بده و نده، و واکه های کوتاه /a/ و /e/ در همين دو واژه در تقابل هستند. در حقيقت وجود غايب دو، سه و چهار و … است که وجود حاضر يک را معنی دار می کند و نيز وجود غايب مجموعه واجهای فارسی است که به وجود حاضر /ب/ و واکه کوتاه /e/ معنی می بخشد.

يکی از ويژگيهای زبان اين است که زبان بر خط جاری است و بنابراين دارای يک بُعد است (منظور از خط، خط نوشتاری نيست بلکه خط هندسی مدنظر است). کلمات زبان مانند حلقه های زنجير به هم پيوسته اند و به توالی در پی هم می آيند و توالی کلمات تشکيل سطرها را می دهند. هر سطر يا به طور کلی زنجير کلام از جايی آغاز می شود و به جايی پايان می يابد، پس اول، وسط و آخری دارد. درحاليکه نشانه های ديگر معمولاً چنين نيستند؛ مثلاً در علائم راهنمايی و رانندگی نمی توان گفت که آغاز کجا و انجام کجا و خط سير کدام است. اين خصوصيت خطّی زبان از خصوصيت صوتی آن ناشی می شود. ِيعنی زنجير کلام جبراً در زمان جاری است و زمان چنانکه می دانيم دارای يک بُعد است. به عبارت ديگر، آحاد زبان، چه حرفها و چه واژه ها همزمان و مقارن نيستند؛ يعنی نمی توان آنها را يک جا و با هم تلفظ کرد. ما ناگزيريم آنها را در پی هم بياوريم يعنی حتماً بايد يکی بر ديگری مقدم باشد.  ما ناچاريم که واحدهای زبان (گفتاری) را به توالی يکديگر در خط زمان جاری کنيم وشنونده هم آنها را به توالی می شنود. اما مثلاً در پرده نقاشی چنين نيست. درست است که نقاش اجزای پرده خود را متوالياً نقش کرده است، ليکن بيننده آن را يکجا و يکباره می بيند؛ و اگر هم دقت خود را متوالياً معطوف يکايک اجزای آن کند، حتماً لازم نيست که اين خط توالی تابع خط توالی نقاش باشد؛ وانگهی اگر اين خط توالی را هم تغيير دهد و از نقطه ديگری به تماشا آغازد و به نقطه ديگری برسد باز در مفهوم کلی پرده تغييری به بار نمی آيد.در صورتی که در مورد زبان چنين نيست: شنونده يا خواننده لزوماَ بايد همان خط سير گوينده يا نويسنده را دنبال کند؛ و اگر از خط سير ديگری برود، مثلاً سطور را از پايين صفحه به بالا يا حروف کلمه را به طور معکوس يا در هم بخواند، شک نيست که مفهوم کلی عبارات و رابطه کلمات را يا درک نخواهد کرد يا به گونه ديگر درک خواهد کرد. به همين سبب است که مثلاً زين با نيز و زيبا با بازی و جنگ با گنج فرق دارد، گرچه هر جفت دارای اجزای يکسان است. 

زبان گفتاری در بُعد زمان و زبان نوشتاری در بُعد مکان جريان دارد. هنگام تبديل گفتار به نوشتار از بعد زمان به مکان می رويم و اين تبديل بعد يک امکان برای ما به وجود می آورد: امکان بازگشت به عقب زيرا در زمان نمی توان به عقب بازگشت ولی در مکان می توان. يعنی کلمات زبان به محض تلفظ در فضا محو می شوند و نمی توان به الفاظ گفته شده بازگشت و آن را دوباره شنيد مگر اينکه دوباره بيان شوند امّا در مورد کلماتی که نوشته می شوند چنين نيست و می توان بارها به عقب برگشت و مجدداً آنها را خواند.

اينکه آحاد و اجزای زبان بر طبق قواعد و موازينی      که در مجموع آنها را دستور زبان می نامند با همديگر ترکيب می شوند تا بتوانند بر معانی دلالت کنند ناشی از همين خصوصيت خطی زبان است.

محور جانشينی يکی از راههای مقابله با محدوديت يک بعدی زبان است (جريان بر خط). اگر اين محور وجود نداشت شايد کار زبان به تکرار جمله های از پيش ساخته محدود می شد و چون ذهن نمی توانست هزاران

پاسخ دهید